تبلیغات
هیهات منا الذله - کمی با دید تاریخی
 

به نام خدا

هیهات منا الذله

¯ کمی با دید تاریخی

چهارشنبه 22 تیر 1384

به نام او یگانه ی عالم لاهوت

سلام،

دستهاى خونین نادر شاه

چون نادر شاه افشار به سلطنت رسید به ژنرال روسى كه شهرهاى شمال ایران را در اواخر دوره صفویه اشغال كرده بود پیغام داد و از او استفسار نمود كه آیا كشور ایران را ترك مى كند یا اینكه مایل است فراشان سلطنتى او را بیرون كنند؟
از مسكو یك نفر نماینده براى بستن قرارداد با نادر شاه به مشهد آمد ولى نادر او را نمى پذیرفت و او نیز به همراه سپاه نادر براى بدست آوردن فرصت ملاقات حركت مى نمود. یك روز نادر در حالى كه پیروزى جدیدى به دست آورده بود سفیر را نزد خود خواند. سفیر نامبرده ، نادر را دید كه روى زمین نشسته در حالى كه البسه اش بوى خون مى داد با دست غذا مى خورد. وقتى سفیر از علت احضار خود پرسید، نادر به او گفت كه مى خواهم ببینى كه چگونه با دست هاى آلوده بخون ، خشن ترین غذاها را مى خورم و شما مى توانى به آقایت بگویى كه چنین شخصى (نادر) گیلان را تسلیم نخواهد كرد.(ژنرال سایكس تاریخ ایران ج 2 ص 364)

چرا شاه ایران اسیر روم شد؟

روزى آلب ارسلان سلجوقى با صد سوار در مرزهاى دولت ایران و روم به شكار رفته بود. رومیان آنها را بگرفتند و در بند كردند و نمى دانستند كه سلطان در میان آنها مى باشد. شخصى از قضیه باخبر شد و مخفیانه جریان را به وزیر با تدبیرش خواجه نظام الملك طوسى در میان گذاشت . خواجه هشدار داد كه با هیچ كس در این باره چیزى نگوید آنگاه در میان مردم شایع نمود كه سلطان بیمار است و همه روزه با اطبا مى آمد و مى رفت ، در همان زمان سفیران امپراطورى روم براى مذاكره صلح با امیرارسلان به اردوگاه آمده بودند و خواجه نظام الملك به آنها گفت : چگونه شما صلح مى طلبى و مى خواهید صلح كنید و حال آنكه جمعى از بندگان سلطان را در شكارگاه اسیر كرده و زندانى نموده ، رومانوس امپراطور روم بلافاصله دستور داد كه آنها را آزاد نمایند و چون آنها به اردوگاه رسیدند نظام الملك و امرا و اركان دولت از شاه استقبال نمودند و زمین ادب را بوسیدند و رومیان چون چنین دیدند مدهوش و متحیر گشتند.
اما چندى نگذشت كه امپراطور روم رومانوس پس از شكست در جنگ ملازگرد به اسارت آلب ارسلان درآمد پادشاه سلجوقى او را سخت سرزنش ‍ نمود و بعنوان اسیر در اردوگاه خود نگهداشت .
روزى قیصر از شدت درد و ناراحتى رو به آلب ارسلان كرد و گفت : اگر پادشاهى ببخش ، اگر قصابى بكش و اگر بازرگانى بفروش ، سلطان دو حلقه در گوش او كرد و او را به كشورش روانه نمود، به شرط آنكه روزى یك هزار دینار به
خزانه او واریز نماید.(مهدى كیوان تاریخ غزنویان تا مغول از انتشارات دانشگاه اصفهان ص 83)

نقل هر دو داستان از نسخه الکترونیکی کتاب  گفتنیهاى تاریخ

اثر  على سپهرى اردكانى

از سایت www.downloadbook.org

در پناه او و امید یگانه منجی بشریت

 

نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر 1384 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : فارقلیط مهدوی