تبلیغات
هیهات منا الذله - بخوان و دعایی یکن.
 

به نام خدا

هیهات منا الذله

¯ بخوان و دعایی یکن.

دوشنبه 20 تیر 1384

به نام یگانه ی هستی بخش

در كافى از على علیه السلام آمده است : و در هر روز و هر شب ، یكبار بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد مى شدم و ایشان با من خلوت مى كرد و هر چه مى كرد من نیز بودم . و اصحاب رسول صلى الله علیه و آله و سلم مى دانند كه بیش از آن كه من به خانه حضرت روم ، او به خانه من آمد و بعضى اوقات كه بر او وارد مى شدم در خانه با من خلوت مى كرد، و زنان خود را از اتاق بیرون مى ساخت ، و چون به خانه من مى آمد و با من خلوت مى نمود، نه فاطمه و نه احدى از فرزندانم را بیرون نمى كرد. و چون پرسش مى كردم جواب مى داد و چون سكوت مى كردم و مسایلم پایان مى یافت ، ایشان شروع به سخن مى كرد، و هیچ آیه اى بر رسول خدا نازل نشد جز آن كه آن را بر من قرائت مى كرد و بر من املا مى فرمود و من با خط مى نوشتم و تاءویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عامش را به من مى آموخت .
برایم از خداوند درخواست نمود كه در فهم و حفظ آن موفق شوم ، لذا هیچ آیه اى را از كتاب خدا و هیچ علمى را كه بر من املا فرمود و من نوشتم ، از زمانى كه برایم دعا فرمود فراموش نكرده ام و او (در آموختن من ) هیچ چیزى را كه خداوند بدو آموخته بود، از حلال و حرام و امر و نهى ، كان اءو یكون ، و هیچ كتابى كه پیش از او نازل شده ، از طاعت و معصیت ، ترك نكرد جز آن كه آن را به من آموخت و من حفظش كردم ؛ پس حتى یك حرف از آن را نیز فراموش نكردم . دستش را بر سینه ام نهاد و از خداوند درخواست نمود كه قلبم مملوّ از علم و حكمت و نور شود.
من خطاب به ایشان عرض كردم : اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت ! از زمانى كه مرا دعا فرموده اید، چیزى را فراموش نكرده و چیزى بر من فوت نشده است . آیا به نظر شما از این پس من چیزى را فراموش خواهم كرد؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خیر! نه بر تو بیم فراموشى خواهم داشت و نه جهل  (رساله امامت ، ص 139)


نقل از نسخه ی الکترونیکی کتاب داستانهاى عارفانه در آثار (علامه حسن زاده آملى) 

 عباس عزیزى
در www.downloadbook.org

 

آسید مهدى قاضى ، آقازاده آقاى قاضى بزرگ استاد علامه طباطبایى مى فرمود: كه یك مرد روستایى بى سواد، شبى در امامزاده داوود تهران خوابید و در خواب دید كه به او مى گویند: نوشته هاى روى دیوارها را بخوان ، گفت : نمى دانم ، گفتند: بخوان ! صبح كه از خواب برخاست ، دید قرآن را حفظ است ! در آن عوالم ، نمى دانیم چه خبر است . نابینایى كه قرآن را از حفظ مى خواند، در جواب كسانى كه به دروغ به او گفتند، این آیه كه مى خوانى در قرآن نیست ، كتاب قرآن را برداشت و با انگشت آیه را نشان داد و گفت : مگر كورى ؟ نمى بینى ؟!(در محضر استاد، ص 46)

نقل از نسخه ی الکترونیکی کتاب داستانهاى عارفانه در آثار (علامه حسن زاده آملى) 

 عباس عزیزى
در www.downloadbook.org

 

نوشته شده در دوشنبه 20 تیر 1384 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : فارقلیط مهدوی