تبلیغات
هیهات منا الذله - تئوری هانتینگتون برای تغییر حكومت‌ها
 

به نام خدا

هیهات منا الذله

¯ تئوری هانتینگتون برای تغییر حكومت‌ها

جمعه 2 اردیبهشت 1384

<:P:>بسم الله الرحمن الرحیم

«موج سوم دموكراسی در پایان سده بیستم»، یكی از مطرح‌ترین كتاب‌ها در زمینه جامعه‌شناسی با گرایش سیاسی در دهه‌های اخیر است. «هانتینگتون» در این كتاب، روند ایجاد و حذف لیبرال دموكراسی در كشورهای جهان را در سه مقطع تاریخی با عنوان موج‌های دموكراسی شدن و روند بازگشت به اقتدارگرایی، بررسی می‌كند. گرچه نگاه نویسنده در آنجا كه به قضاوت در مورد تاریخ می‌پردازد به شدت متأثر از دیدگاه آمریكا‌ستایانه وی است، اما در مقام یك محقق، مطالب وی بسیار موشكافانه و قابل استفاده می‌باشد.

 

<:P:>بسم الله الرحمن الرحیم

«موج سوم دموكراسی در پایان سده بیستم»، یكی از مطرح‌ترین كتاب‌ها در زمینه جامعه‌شناسی با گرایش سیاسی در دهه‌های اخیر است. «هانتینگتون» در این كتاب، روند ایجاد و حذف لیبرال دموكراسی در كشورهای جهان را در سه مقطع تاریخی با عنوان موج‌های دموكراسی شدن و روند بازگشت به اقتدارگرایی، بررسی می‌كند. گرچه نگاه نویسنده در آنجا كه به قضاوت در مورد تاریخ می‌پردازد به شدت متأثر از دیدگاه آمریكا‌ستایانه وی است، اما در مقام یك محقق، مطالب وی بسیار موشكافانه و قابل استفاده می‌باشد.
در تقسیم‌بندی ‌هانتینگتون، موج اول دموكراسی شدن با انقلاب فرانسه و جنگ‌های استقلال‌طلبانه آمریكا آغاز می‌شود و با آغاز روند بازگشت به اقتدارگرایی در برخی كشورهای تازه دمكراتیك‌شده از جمله ایتالیا و آلمان پایان می‌پذیرد. در موج دوم كه پس از پایان جنگ جهانی آغاز می‌شود، بر خلاف موج اول كه عوامل اقتصادی ـ اجتماعی عامل دموكراسی شدن بوده‌اند، عوامل سیاسی ـ نظامی تأثیر بیشتری بر رشد لیبرال دموكراسی داشته است. كشورهای دموكراتیك شده در این موج عمدتا از سه الگوی دمكراسی‌های تحمیلی (ژاپن ـ آلمان) و دمكراسی‌های الگوپذیر (تركیه) خیزش‌های مستعمراتی پیروی كرده‌اند.
در موج دوم بازگشت كه در دهه‌های 60 و 70 روی داد، غالب كشورهایی كه به اقتدارگرایی بازگشتند، از طریق دكترین مبارزه با كمونیسم، كسب مشروعیت می‌كردند. این حكومت‌ها همچنین با روش‌های دیگری مانند اعمال زور و ایجاد یك تهدید خارجی یا برگزاری انتخابات نمایشی، تلاش در كسب مشروعیت داشتند.
موج سوم در تئوری‌های هانتینگتون، از اروپای جنوبی (اسپانیا و اروپا) آغاز شده و در انتهای خود كلیه كشورهای اروپای شرقی را درمی‌نوردد و نهایتا منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌شود.
در بررسی نقش مذهب در روند دموكراسی شدن، هانتینگتون به یك رابطه مستقیم بین مسیحیت غربی (پروتستانتیزم) و دموكراسی شدن قائل است.
وی معتقد است، مذهب كاتوكیك كه در دو موج اول و دوم، نقش منفی و ضددموكراسی ایفا كرده و در برابر جنبش‌های دمكراسی‌خواهی ایستاده است در موج سوم و به دنبال روی كار آمدن پاپ ژان پل دوم و سیاسی شدن كلیسا، نقش مهمی در این روند داشته است كه نمونه بارز آن در لهستان و پیروزی ائتلاف همبستگی به رهبری «لخ والسا» بروز یافت. رویدادی که به نوعی آغازگر فروپاشی سایر کشورهای شرقی بود.
هانتینگتون همچنین سیاست‌های «ریگان» و «كارتر» در آمریكا و اصلاح‌طلبان شوروی را كه عملا منجر به همراهی دو ابرقدرت در روند تغییرات اروپای شرقی شد عامل مهمی در گسترش موج سوم می‌داند.
وی فرآیندهای گذار به دموكراسی را به چهار نوع تغییر شكل، فروپاشی، جابه‌جایی و خیزش‌های مستعمراتی تقسیم می‌كند و در مورد هر فرآیند، رهنمودهایی جهت تسریع آن به هواخواهان دموكراسی ارائه می‌دهد.
نویسنده، فرآیند تغییر شكل را در حكو‌مت‌هایی مؤثر می‌داند كه اصلاح‌طلبان در خود رژیم اقتدارگرا به شدت نفوذ دارند و افرادی از درون خود رژیم، نقش قاطعی در ایجاد دموكراسی دارند.
این فرایند، در پنج مرحله شكل می‌گیرد؛
1ـ ظهور اصلاح‌طلبان در حكومت
2ـ كسب قدرت توسط اصلاح‌طلبان
3ـ شكست فرآیند لیبرال شدن
4ـ مشروعیت قهقرایی
5ـ انتخاب و جذب مخالفان.
در فرآیند فروپاشی، بر خلاف تغییر شكل، اصلاح‌طلبان در حكومت یا وجود ندارند یا در اقلیت هستند و مخالفان باید از طریق تظاهرات و شورش و اعتراضات، باعث فروپاشی رژیم اقتدارگرا می‌شوند.
در این فرآیند یك خلأ قدرت به وجود می‌آید كه فرد یا گروهی باید این خلأ قدرت را پر كند.
پاره‌ای از رهنمودهای ارائه‌شده توسط نویسنده به هواداران دموكراسی جهت تسریع فرآیند فروپاشی به قرار زیر است:
1ـ جلب گروه‌های دلسردشده از نظام
2ـ همراه كردن نظام‌ها
3ـ تبلیغ عدم خشونت ولی عمل كردن با خشونت
4ـ ارتباط با نهادهای خارجی و كنگره آمریكا
5ـ ایجاد وحدت در گروه‌های مخالف
6ـ آمادگی برای پر كردن خلأ قدرت.
فرآیند جابه‌جایی در رژیم‌های اقتدارگرا برآیندی از دو فرآیند قبلی است به طوری كه در این فرآیند نوعی تعادل میان اطلاح‌طلبان و اقتدارگراها در حكومت وجود دارد و اصلاح‌طلبان باید از طریق امتیازگیری و مذاكرات، مرحله گذار به دموكراسی را تسهیل كنند.
به عقیده هانتینگتون، در موج سوم انتخابات در بسیاری از كشورها عامل فروپاشی رژیمهای اقتدارگرا بوده است به طوری كه در این كشورها، حاكم اقتدارگرا با اطمینان از پیروزی و جهت كسب مشروعیت اقدام به برگزاری انتخابات می‌كرده و به طور غیرمنتظره‌ای كه نویسنده آن را «الگوی انتخابات شگفت‌آور» می‌خواند، شكست خورده است.
از مهم‌ترین قسمت‌های كتاب، بخشی است كه هانتینگتون در آن به بررسی نقش فرهنگ در دموكراسی شدن می‌پردازد و با اشاره به شواهدی چند، دموكراسی را منبعث از فرهنگ غربی دانسته و كلیه كشورهای دموكراتیك را ـ به جز روسیه و تعدادی از كشورهای حوزه بالكان ـ كشورهایی می‌داند كه یا غربی هستند یا تحت نفوذ فرهنگ غرب به دموكراسی شدن گرایش پیدا كرد‌ه‌اند‌.
در این بخش دو فرهنگ كنفسیوس و اسلام، به طور ویژه مورد بررسی قرار می‌گیرند.
هانتینگتون، «كنفسیوس» را فرهنگی كاملا ضددموكراتیك می‌داند اما در مورد اسلام معتقد است كه دموكراسی اسلامی، امری متناقض نمی‌باشد و اصولی مانند اعتقاد به اختیار و برابری‌طلبی و مخالفت با سحر و مدیتیشن، در اسلام وجود دارد كه منطبق با دموكراسی است اما اصولی از اسلام را نیز مانند عدم جدایی دین از سیاست، وجود قوانین اسلامی و دخالت علما در حكومت و... دارای تناقض با دموكراسی می‌داند.
نویسنده معتقد است، هیچ كشور اسلامی به جز تركیه (تا حدی) در طول تاریخ، دموكراتیك نبوده است كه آن هم منبعث از سیاست‌های ضداسلامی آتاتورك است.
هانتینگتون با بررسی فرآیندهای سیاسی در كشور‌های اسلامی می‌نویسد: بر خلاف تمامی دنیا كه قدرتمندترین مخالفان حكومت‌های اقتدارگرا مخالفان دموكرات هستند در كشورهای اسلامی قدرتمندترین مخالفان بنیاد گرایان هستند.
وی با اشاره به پیروزی جبهه نجات اسلامی در انتخابات الجزایر باكسب 65 درصد آرا، آرای بالای اخوان المسلین در اولین انتخابات آزاد در مصر و همچنین کسب ( 38 كرسی از 80 كرسی) در اولین انتخابات نیمه‌آزاد در اردن توسط اخوان المسلمین، چنین نتیجه می‌گیرد كه در كشورهای اسلامی، اولین گروه‌هایی كه از فضای باز سیاسی بهره می‌برند، اسلام‌گرایان هستند.
وی می‌افزاید: به این ترتیب در كشورهای اسلامی، لیبرالیسم و فضای باز سیاسی منجر به به قدرت رسیدن جریان‌هایی می‌شود كه در دموكراتیك بودن آنها، شك وجود دارد.
وی در پایان پیشنهاد می‌كند كه با تقویت اصول منطبق با لیبرال دموكراسی در اسلام، اصول مخالف آن را از اسلام حذف کرد و به عبارت بهتر همان روندی را در مورد اسلام طی كرد كه موجب شد كاتولیسم از یك مكتب ضددموكراسی در موج اول و دوم مبدل به یك مكتب دموكراتیك در موج سوم شود.
به هر شکل بررسی این کتاب با عنایت به این نکته که نویسنده جزو متفکرانی می‌باشد که نوشته‌ها و تزهای وی از مهمترین تعیین‌کنندگان سیاست خارجی آمریکا می‌باشد، می‌تواند شناخت بیشتری از این سیاست‌ها به خواننده بدهد

 

منبع سایت : بازتاب

نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت 1384 و ساعت 02:04 ق.ظ توسط : محمد مسیح مهدوی