تبلیغات
هیهات منا الذله - هیهات از من بودن
 

به نام خدا

هیهات منا الذله

¯ هیهات از من بودن

یکشنبه 21 فروردین 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام او که یگانه مظهر مضاهر عالم ظهور است، به نام او که یگانه‌ی عالم أحدیت است.به نام او که جز او در پیشگاهش هیچند. به نام او که در جهان هست در حالی که فراتر از آن است، به نام او که جهان در اوست درحالی که او از جهان منزه است. به نام او که وصفش نیاید و بدین عقل و شعور نشاید. به نام او که توانستن از اوست. به نام او که همه از اویند و به سوی او. به نام او که در هیچ و عدم، مظهری نمود و جلوه ای کرد وشدن را به «کن» و بودن را به « یکون» آغاز کرد.

و اکنون من که انییتم جز به کن أحدیت نیست و نبوده ونخواهد بود، می نگرم.در گوشه ای نشسته ام ومی جویم، آنکه را که جز او باقی نیست. می گویند پدری داشته‌ام، نامش آدم. می‌گویند اورا هبوطی بوده است به عالم سفلی و بدین هبوط ذریه‌ی خود را به این عالم آورده است. می‌گویند من از فرزندان اویم.. نمی‌دانم مرا چه تقصیری است که بواسطه‌ی هبوط پدرم باید در این عالم زیست کنم. عالمی که هر سویش را می‌نگرم حدی دارد. عالمی که آلوده به هر آنچه می‌توان آلایش نامید است.  نمی دانم که چرا چنین شده است؟ انسان را می‌بینم که در ربع مسکون می‌زیید، می‌بینم که در بحار و خشکی‌ها سیر می‌کند. ولی نمی‌دانم که چگونه است که از خود نمی‌پرسد که چرا چنین تسلطی دارد وچرا هست و چرا باید باشد و هستن وبودن وشدن از کیست؟

در عالمی زیست می کنم که جهل مرا فراگرفته است. « نمی‌دانم» آن کلمه‌ای است که در من رسوخ کرده است. این جهل را نمی‌خواهم. این انییت را نمی‌خواهم که با جهل پیوند خورده است. نمی‌خواهم و نمی‌خواهم بخواهم. کی می‌شود که بخواهد که بخواهم و بخواهم آنچه را که او می‌خواهد . می‌گویند: هر کس را قوسی است به نام صعود که مکمل آن هبوطی است که هر انسان انجام داده است.می‌جویم او را ولی نمی‌یابم.کسی مرا گفت که او را نمی‌یابی مگر آنکه او بیابد ونمی‌یابی مگر هیچ نماند که اورا من توان نامید. هنوز در حیرتم از این سخن و مرا توان درک آن نیست. این منم که فکر می‌کنم و نمی‌دانم و نمی‌فهمم و نمی‌خواهم من باشم.هیهات از این ذلتی که از انییت مرا عارض شده است، هیهات!

امید به ظهور مظهر أتم او در عالم سفلی

<:P:>

<:P:>

نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین 1384 و ساعت 08:04 ق.ظ توسط : فارقلیط مهدوی